جای دندان پلنگ
بوی شيون تو بود و باد گرم
زانوان سست و اشک های شور
سر به روی دست و پا به روی دل
خاطرات گرم و گريه غروب
چادر کبود عزلتی صبور
در مصاف کوه و در مسير باد
درد بی دوا
پلنگ بی کنام
باغ بی ستاره ، ميل بی پناه
بوی گريه تو را که بشنوند
روبروی ماه مرده ، پشت باغ
گرگها درنگ ميکنند و شب
ميشود پر از فسانه ی چراغ
ای برادر ای کمانچه!
ناله ات
بوی اسب تير خورده ميدهد
بوی سرنگون سوار دل
بوی عشق تازه مرده ميدهد
چون تو مويه ميکنی جهان زنی
بر مزار مرد تازه مرده ای
بانگ روله روله ی تو کوه را
میپراکند چو باد روی دشت
دل دو پاره ميشود چو بشنود
از تو ای کمانچه بوی سرگذشت
يوسف علی مير شکاک
+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی نوری
|