کلیشه ایران

ژانر اینایی که مغازه و شرکت میزنن، بعد به انتهای اسمش یدونه "ایران" یا "یران" اضافه میکنن:

چشمیران

رایانیران

پارسیران

رانیران

نامیران




پ ن: به مثابه توییتر

الپیرایش

مثلا اگر

حق التحریر/ حق الکشف / حق العمل / حق التدریس / حق الحساب و بسیاری دیگر از این دست را بدون الف و لام بکار ببریم، افاده معنای پولی که در ازای حقی گرفته می‌شود، نمی‌کند؟!

چرا از قدیم همه فکر می‌کنند با عربی گفتن حقی به آن می‌رسند؟



پ ن: ویراس دار!

عیار فسخ عزیمت

این دکه غیر از شما، چهار پنج مشتری ثابت داشت که این روزها دسته جمعی رفته اند سفر. به ولایتی دور. اما خوشم که به کار دلند نه گل. من دکه دار هم از اول آرزویم این بود که هر روز جنس نو نوار بچینم روی پیشخوان، محض تمرین کاسبی و مشتری گردانی که هی هر روزی که میگذرد عیار فسخ عزیمت و سستی این اراده لعنتی بالاتر می رود.

از اینها که بگذریم، گفتنی در انبار دل و دماغ – همان مخ نداشته – زیاد دارم. خاک گرفته و بعضا تاریخ گذشته! از ترجمه چند لغت تازه گرفته تا یک دو نکته ناب از فاطمیه؛ بگیر و بیا تا بیست و هفت هشت کتابی که از نمایشگاه خریدم و هر کدام عالمی است برای خودش. گفتنی هایی از استاد از دست داده ام، از انگشتر رهبر، از حسب حال این روزهای شلوغ که مثلا کجایم و چه در پیش است و حتی دو سه نقد کالچری.

اما هرکدامش یک دل سر به زیر می خواهد و یک مداد تراش خورده و تیز و یک حال خوب و چند چیز دیگر که هر بار دست کم پای دو تاش لنگ می زند.

لغت ها (10)

کفش دستمال کردن: جمالزاده در نامه ها و داستانهایش به جای "پاشنه ورکشیدن" استعمالش می کند. علی الظاهر برمی گردد به دورانی که کفش های دست دوز بعد از تقلای صاحبش فراخ و با دستمال انداختن در کفه و پشته اش کیپ پا می شدند.

لغت‌ها (9)

یکی از دانشجویان انرژی اتمی در یک مهمانی از کثافت کاری روس‌ها در پروژه نیرگاه بوشهر پرده برداشت و باعث شد در طول سخنانش به شکل فلسفی به این فکر کنم که:

 

آیا واقعا بین دو کلمه "فواحش" و "روس‌پیان" در ادیبات فارسی و تاریخ معاصر ارتباطی وجود ندارد؟



بدون دم قشنگ میشه

عرب به ستاره دنباله‌دار می‌گوید: "مذنّب".

ظاهرا در این زبان هرچه دمب داشته باشد از سه حرف "ذ ن ب" تشکیل می‌شود.

گناه را هم به گمانم به خاطر دمدار بودنش "ذنب" می‌گویند.


حالا اینکه ارتباط گناه و ستاره‌ای که دنباله دارد، در ویران شدن محل برخورد است یا در اینکه آدم بعد از گناه کردن دم در می‌آورد را باید پرسید.



پ ن ـ تیترو با لحن "همه بگن قشنگ میشه!"  و با صدای بلند بخونید.

لغت‌ها (7)

قیلوله: خواب مردانی که شغال‌خوان شب خوابند و خروس‌خوان بیدار. کار می‌کنند تا نان بازو میل کنند و منت از تنابنده‌ای نبرند. خوب چنین آدمی دم ظهر که می‌شود باید هم پاها را دراز و رمق را تازه کند. وه که چه فاز تمیزی دارد این خواب...


 

پ ن – در غیر از این آدم اساسا قابلیت لذت بردن از این فعل مستحب وجود ندارد. ادا در می‌آورند آقا!

لغت ها (6)

منوچهر احترامی: کسی که در طی چند دهه، مشکل حمام رفتن میلیون ها کودک ایرانی را حل کرد و تلاش هایی که برای نکوداشت او شد، یکسره بی نتیجه ماند.



پ ن - با این پست بخش "اعلام" لغتنامه نطق هم افتتاح شد.

لغت‌ها (5)

ویراستار: یک آدم بی دست و پا که کارگر ناشر، تو سری‌خورِ نویسنده و شرمنده زن و بچه است. پدر زنش هنوز اعتقاد دارد که آدم الدنگی دامادش شده و تایپست‌ها هم احساس برتری شگرفی نسبت به او دارند.

 

پ ن۱ـ حساب خرمشاهی‌ها و گرمارودی‌ها را سوا کنید!

پ ن ۲ـ لغت‌نامه نطق

ذرت

در مثال مناقشه نیست: یعنی اگر گوینده به جای مثال زدن ذرّت پرت کرده بود، کسی اعتراض نکند!

 

 

زن زندگی

جستجوی خانه به خانه: عملیات دامنه‌دار و برنامه‌ریزی شده‌ای که خاندان پسر برای یافتن دختر خوب انجام می‌دهند و به ندرت نتیجه‌بخش است. هوووع!