استاد سن و سال دار سختگیر پر جذبه‌ای داشتم. یک روز جمعه عصری نشسته بودم به کتاب خواندن و حال چندان خوبی هم نداشتم. یک باره دیدم گوشی همراهم زنگ خورد. گوشی را برداشتم. استاد عزیز دلم زنگ زده و بدنبال آدرس و شماره‌ای از یک نویسنده چیره دست بی نام ؛ که از قضا عهد آشنایی با من داشت و استاد اسمش را از بنده شنیده بود.

شماره و اینها را که دادم آخرش گفتم استاد ما به شما خیلی ارادت داریم.

با لحن مردانه‌ای گفت: اخلاص دارم به شما!

اصلا اینقدر نو بود این تعبیر از قبل شنیده شده که حظ کردم.

اخلاص دارم خدمت تون؛