خشم دروغین


امروز را کلا نشسته بودم به تصحیح اوراق امتحانی کلاس اولی‌ها. یکی از سخت‌ترین کارهای عالم. حال بد قضاوت بر یک سال دانش آموزی.


رندی پایین برگه نوشته بود:


زان خشم دروغینت، زان شیوه شیرینت

عالم شکرستان شد، تا باد چنین بادا


نمره‌اش تکانی نخورد‌ها! همان هجده و نیم بی ارفاق رفت توی کارنامه. رفت اما شعری که برای معلم بد قلق سخت‌گیری مثل من نوشت دل سنگ را هم آب کرد. خستگی‌هام پرکشید از اینکه فهمیدم از اول، خوب می‌دانسته همه‌ی عصبانیت‌هایم اداست.


هاریِ هوای حار


خرداد جان سلام

ببینم تو واقعا ادامه‌ی بهاری؟

به دهان کسی نگاه نکن؛ ببین خودت چه می‌خواهی. از ما که اگر خواسته باشی، می‌گوییم بهار باش! بهار بمان و ببار!  هرچه باشی با صفایی... ملال و گلایه‌ای نیست. 

ولی خرداد من! تهران تابستانش که با تو شروع شود، نفس‌بند می‌شود. تو که بهاری نباشی، باد که نوزد، ابر که نیاید و باران که نریزد هوا نداریم. ببین! باور کن تعارف نیست. از میان مردمان این خراب‌ ـ آباد، حتی آن‌هایی که حواس‌شان به تو نیست و نمی‌دانند بهاری یا تابستان، در تو منتظر رحمتند، منتظر نسیم خنک عصرند، باد مشد صبح. 

حالا که داری می‌روی تا سال بعد که پیرتر می‌شویم، بیشتر به فکر ما باش...  

جرات جنگاوری

یا امام هادی!


حرم‌‌‌تان را در جنگ سخت کوبیدند؛ نام‌تان را در جنگ نرم .... ما هم کاری نکردیم.


همین

باد خواب‌هایت را خواهد برد



خواب‌های تلخ و نا گرفته دست باد...!

خوب‌هایش سر جاش


عکس: یونس خانی