آزرم از سیزده سالگی شروع بنوشتن خاطرات خود کرده بود. من هم از مرداد ماه سال 1339 زمانی که او بیست و یک ساله بود بی آنکه خود بدانم وارد خاطرات او شده بودم. ما بیست و دوم 1342اردیبهشت به عقد هم درآمدیم و در طول چهل و سه سال زندگی مشترک‌مان او همچنان به نوشتن خاطراتش ادامه ‌داد!

بارها از او پرسیده بودم اگر روزی بخواهم شرح زندگانی‌ام را بنویسم کمکم خواهد کرد؟ و او گفته بود: «حتما، چون من همه روزها و تاریخ‌های مهم زندگی تو را یادداشت کرده‌ام.» چند بار هم از من خواسته بود خاطراتم را روی نوار ضبط کنم تا او آن‌ها را بنویسد. تقدیر این بود که من شرح زندگانی او را به همراه خاطرات خود بچاپ برسانم.

آزرم وقتی فهمید به زودی ما را ترک خواهد کرد، دفترهای خاطراتش را به من سپرد و وظیفه‌ سنگینی برعهده‌ام گذاشت. تا یک سال بعد از وفاتش توان آن را نداشتم به سراغ این دفاتر بروم. بعد از آن وقتی خواندن آن‌ها را شروع کردم ضمن آنکه به شدت متاثرم می‌کرد، احساس غم شیرینی را نیز نصیبم می‌ساخت، این خاطرات که با ذکر تاریخ همراه است گاه‌شمار زندگی عادی و هنری من نیز هست. آزرم خود قسمت‌های زیادی از این خاطرات را برایم خوانده بود ولی این بار خواندن آن، اثر عمیق‌تری بر من گذاشت. این یادداشت‌ها خیلی ساده و روان نوشته شده‌اند و بیشتر ساختار محاوره‌ای دارند، اگر می‌دانست این نوشته‌ها روزی به چاپ خواهند رسید آن‌ها را طور دیگری می نوشت.

....من خواسته‌ام تقریبا همه خاطراتی که برایم جالب بوده یاد کنم در نتیجه تعجب‌آور نخواهد بود که در کنار چهره‌های سرشناس هنری به آدم‌های خیلی معمولی کوچه و بازار هم پرداخته‌ام. این کتاب علاوه بر شرح زندگی خانوادگی‌ام  شامل خلاصه‌ای از سرگذشت موسیقی مملکت که خود شاهد آن بوده‌ام نیز هست. همچنین سرگذشت نسبتا کامل ارکستر موسیقی ملی ایران است که خود بنیانگذار آن بوده‌ام.

*****

برای نوشتن موسیقی بوعلی سینا به جمع‌آوری موسیقی خراسان بزرگ پرداختم و از همه بیشتر رباعیات بوعلی را بررسی کرده و از این طریق توانستم تا حدودی به افکار و عقاید او نزدیک شوم. چیزی که در این رباعیات نظرم را جلب کرد لحن کلام بوعلی بود که با احساس درونی‌اش تناسب داشت. گاهی تابش هزار خورشید را در درون خود حس می‌کرد و در عین حال در شناخت ذره ای عاجز می‌ماند. رباعی زیر را به عنوان بهترین شعری که مبین احساس درونی او بود انتخاب کردم:

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت

فخرالدینی میگوید: زمانی که به نوارهای جمع شده گوش می کردم صدا پیرمرد دوتار نوازی نظرم را جلب کرد. صدای پیرمرد خسته و پرخش بود و خراش انگشتانش هم بر روی سیم‌ها و کاسه‌‌ی ساز با صدایش متناسب بود. من این صداها را در ذهنم صاف‌تر شنیدم و متوجه شدم که پیرمرد از ابتدا به زبان خود چنان فریاد می‌زند که گویی او هم گله از آن دارد که تا آخر عمر به کمال ذره‌ای راه نیافته است. از این حالت صدای پیرمرد و دوتار نوازی‌اش یک جمله موسیقی ساختم.

موسیقی بوعلی سینا با قطعه کاروان در شور و با سرعتی آرام و کمی سنگین شروع می‌شود. پدر بوعلی (عبدالله) با کاروانی از بلخ به بخارا می‌رود و سرنوشت، او را به ده افشنه می‌کشاند. موسیقی، حرکت کاروان را مجسم می‌نماید. این موسیقی در واقع بر اساس جهان بینی و فلسفه بوعلی سینا نوشته شده است.این قسمت شامل 44 میزان چهار چهارم و سه چهارم به صورت مختلط است و از سه جمله تشکیل شده و معنا و مفهوم کلی هر سه جمله در واقع یکی است و فرق اساسی آن‌ها در نحوه بیان آن‌هاست. بدین معنا که لحن جمله اول و سوم به شیوه روستایی حاکی از این است که «چیزی از دنیا نفهمیدیم و رفتیم و زندگی هیچ بود» که از موسیقی خراسان الهام گرفته شده است و جمله دوم با بینشی حکیمانه‌تر این مضمون را توصیف می‌نماید.

فرهاد فخرالدینی  موسیقی سعی دارد فراز و نشیب‌های زندگی این فیلسوف بزرگ را توصیف نماید.

*****

فرهادفخرالدینی چهره ماندگار موسیقی ایران هفتاد هشت ساله است. پدرش محمدعلی فخرالدینی در شعر تخلص محزون داشت و برادرش در عکاسی چهره‌ای نامدار است.

حافظه فرهنگی این کشور بیشتر از کارهای دیگر او اینها‌ را به خاطر دارد: سربداران، روزی روزگاری، امام علی یاد کرد.

 

کتاب شرح بی نهایت 800 صفحه است و خاطرات مشترک آزرم و فرهاد فخرالدینی را روایت میکند.

همینک چاپ دوم کتاب این کتاب از سوی نشر قطره در بازار کم پیداست. نسخه‌ای که بنده دارم همین چاپ است و چهل و پنج هزار تومان قیمت خورده که منصفانه می‌نماید. کتاب پر از عکس و سند است و تقریبا مستندات تمام کارهای بزرگ خود را جمع آوری کرده است.

***

در اسفند 1382 روزنامه جام جم مصاحبه جالبی با خانم آزرم دارد. خبرنگار پرسیده است: از ساخته‌های ایشان کدام اثر را به شخصیت خودشان نزدیک می‌بینید؟ و آزرم اندکی فکر می‌کند و می‌گوید: ابن سینا.