ان فی ایام دهرکم .... نفحات
در راهی افتاده ام که آخرش یا فلاح و رستگاری است یا بدبختی و هزیمت. شاید فکر کنی این که همین راه همیشه ی زندگی است. اما نه؛ وضعیت فقط گاهی اینطور شارپ و پررنگ بد و خوب می شود. وقت هایی که انتخاب آدم به هر دلیلی طول بکشد. نمی دانم تا آخرش زنده خواهم بود یا نه اما اگر بودم و به خیر گذشت سر ÷بر می نشینم برایت تعریف می کنم که در این دو سه ماه چه بر سرم رفت.
شده ام مثل این پیرمردهای تنها که دنیایی حرف نزده دارند و خیلی دوست دارند یکی یک روزی پیدا شود تا برایش حرف بزنند.
فشار سینه را سنگین میکندها
+ نوشته شده در ساعت توسط مهدی نوری
|